وبینار عاشقانه های تاکسیک
کد رویداد: 181295
دکتربیتاحسینی
مدرس
دکتربیتاحسینی
روانشناس و مشاور خانواده
شروع وبینار 6 شهریور 1405 - ساعت 11:00
مدت وبینار
2 ساعت و 30 دقیقه
1
عاشقانه‌ های تاکسیک
6 شهریور 1405
ساعت 11:00 تا 13:30
محل برگزاری آنلاین
این وبینار در نرم‌افزار اختصاصی برگزار می‌شود و امکان مشاهده بازپخش بعد از وبینار را ندارد!
مجموعه روانشناسی دکتربیتا حسینی
برگزارکننده
مجموعه روانشناسی دکتربیتا حسینی
روانشناس و مشاوره خانواده
Webinar Ad Banner 1
Webinar Ad Banner 2
Webinar Ad Banner 3
اشتراک‌گذاری

وبینار عاشقانه های تاکسیک

وبینار عاشقانه های تاکسیک

شروع وبینار:   6 شهریور 05 - ساعت 11:00
مدت وبینار:
افزودن به تقویم
ذخیره کردن
وبینار عاشقانه های تاکسیک

وبینار عاشقانه های تاکسیک

وبینار عاشقانه های تاکسیک

شروع وبینار:   6 شهریور 05 - ساعت 11:00
مدت وبینار:
افزودن به تقویم
ذخیره کردن
کد رویداد: 181295
بلیت‌های وبینار
تومان
ثبت‌نام فوری و رایگان
بدون ویدئو
از 31 تیر تا 6 شهریور
رایگان

توضیحات
توضیحات
  1. عاشقانه‌های تاکسیک

دومین وبینار از سه‌گانه

«چیزهایی که اسمشان عشق نیست»

بعضی رابطه‌ها تمام نمی‌شوند،

نه چون خیلی عاشقیم...

چون نمی‌توانیم رهایشان کنیم.

می‌دانیم این آدم برایمان خوب نیست.

می‌دانیم این رابطه آرامشمان را گرفته.

می‌دانیم بیشتر از اینکه خوشحال باشیم، منتظریم.

منتظر یک پیام.

یک تماس.

یک توضیح.

یک عذرخواهی.

یک تغییر.

یک نشانه که ثابت کند هنوز دوستم دارد.

اما باز هم نمی‌توانیم برویم.

و شاید سؤال واقعی این نباشد که:

«چرا هنوز دوستش دارم؟»

شاید باید بپرسیم:

«چرا نمی‌توانم رهایش کنم؟»

همه رابطه‌های سمی، شبیه رابطه‌های سمی نیستند.

گاهی دعوایی در کار نیست.

خیانتی اتفاق نیفتاده.

توهینی وجود ندارد.

حتی ممکن است لحظات بسیار خوبی هم کنار هم داشته باشید.

اما حال شما به رفتار یک نفر گره خورده است.

اگر پیام بدهد، آرامید.

اگر جواب ندهد، مضطرب می‌شوید.

اگر نزدیک شود، امیدوار می‌شوید.

اگر فاصله بگیرد، فرو می‌ریزید.

اگر بگوید دوستتان دارد، دنیا سر جایش قرار می‌گیرد.

و اگر کمی سرد شود...

تمام ذهنتان درگیر این سؤال می‌شود:

«چی شده؟»

شاید مسئله فقط این نباشد که چقدر او را دوست دارید.

شاید مسئله این باشد که:

چقدر از «خودتان» را به این رابطه سپرده‌اید؟

عاشقانه‌های تاکسیک همیشه تلخ نیستند.

اتفاقاً همین، آن‌ها را پیچیده می‌کند.

گاهی فوق‌العاده‌اند.

گاهی پر از هیجان‌اند.

گاهی احساس می‌کنید هیچ‌کس در دنیا نمی‌تواند شما را این‌طور بفهمد.

گاهی تصمیم می‌گیرید تمامش کنید...

و درست همان لحظه:

یک پیام می‌آید.

یک تماس.

یک «دلم برات تنگ شده».

یک شب فوق‌العاده.

یک قول تازه.

و دوباره همه‌چیز از اول شروع می‌شود.

نزدیکی ← امید ← ابهام ← اضطراب ← فاصله ← بازگشت ← امید

و همین چرخه ممکن است ماه‌ها یا حتی سال‌ها ادامه پیدا کند.

در روان‌شناسی، یکی از سازوکارهایی که می‌تواند چنین چرخه‌ای را قدرتمند کند تقویت متناوب است.

وقتی محبت و توجه قابل پیش‌بینی نیستند، انتظار برای دریافت دوباره آن‌ها می‌تواند ما را بیش از قبل درگیر رابطه کند.

گاهی آنچه اسمش را گذاشته‌ایم:

«عشق شدید»

ممکن است بخشی از یک چرخه عاطفی باشد که نمی‌توانیم از آن بیرون بیاییم.

اما رابطه سالم یعنی چه؟

آیا باید آن‌قدر مستقل باشیم که به هیچ‌کس نیاز نداشته باشیم؟

نه.

آیا عشق یعنی دو نفر تمام مرزهایشان را کنار بگذارند و تبدیل به یک نفر شوند؟

باز هم نه.

رابطه بالغ جایی میان این دو قرار دارد:

«من» + «تو» = «ما»

نه اینکه:

«من» در «تو» گم شود.

مسئله اصلی این وبینار همین است:

چگونه عمیقاً عاشق باشیم، بدون اینکه خودمان را در رابطه از دست بدهیم؟

در وبینار «عاشقانه‌های تاکسیک» چه اتفاقی می‌افتد؟

قسمت اول | عشق است یا وابستگی؟

وابستگی عاطفی چگونه شکل می‌گیرد؟

عشق و وابستگی چه تفاوتی دارند؟

نیاز به تأیید چگونه خودش را شبیه عشق نشان می‌دهد؟

آیا دلتنگی شدید همیشه نشانه عشق است؟

چرا بعضی آدم‌ها بدون رابطه احساس می‌کنند چیزی کم دارند؟

و مهم‌تر:

«اگر مطمئن بودم تنها نمی‌مانم، باز هم همین رابطه را انتخاب می‌کردم؟»

قسمت دوم | چرا خودمان را در رابطه گم می‌کنیم؟

از کِی برنامه‌های من تبدیل شد به برنامه‌های «ما»؟

از کِی دوستانم کمتر شدند؟

از کِی علایقم را کنار گذاشتم؟

از کِی برای ناراحت نشدن او، حرف‌هایی را که می‌خواستم بزنم، نزدم؟

از کِی تصمیم‌هایم را بر اساس واکنش او گرفتم؟

و از کِی حال خوب من، به حال خوب یک نفر دیگر وابسته شد؟

گاهی از دست دادن خود، ناگهانی اتفاق نمی‌افتد.

آرام‌آرام اتفاق می‌افتد.

آن‌قدر آرام که ممکن است یک روز به خودمان بیاییم و بپرسیم:

«من قبل از این رابطه چه کسی بودم؟»

قسمت سوم | چرا نمی‌توانیم «نه» بگوییم؟

اگر ناراحت شود چه؟

اگر فکر کند دوستش ندارم چه؟

اگر ترکم کند چه؟

اگر دیگر برنگردد چه؟

گاهی چیزی که اسمش را «ملاحظه» گذاشته‌ایم، در واقع ترس است.

ترس از طرد شدن.

ترس از تنهایی.

ترس از درگیری.

ترس از دوست‌داشتنی نبودن.

در این قسمت درباره مرزهای سالم صحبت می‌کنیم.

چگونه «نه» بگوییم بدون اینکه احساس گناه کنیم؟

چگونه مخالفت کنیم بدون اینکه رابطه را به جنگ تبدیل کنیم؟

مراقبت کردن با کنترل کردن چه تفاوتی دارد؟

و چگونه بفهمیم کجا مسئول احساسات دیگری هستیم و کجا نیستیم؟

قسمت چهارم | چرا بعضی‌ها می‌چسبند و بعضی‌ها فرار می‌کنند؟

یکی از آدم‌ها می‌گوید:

«چرا جوابمو نمی‌دی؟»

و دیگری می‌گوید:

«چرا این‌قدر بهم فشار میاری؟»

یکی نزدیک‌تر می‌شود.

دیگری دورتر.

هرچه یکی بیشتر دنبال رابطه می‌دود، دیگری بیشتر فاصله می‌گیرد.

و هرچه دیگری فاصله می‌گیرد، اضطراب نفر اول بیشتر می‌شود.

گاهی دو نفر همدیگر را دوست دارند...

اما شیوه نزدیک شدنشان به عشق متفاوت است.

در این قسمت درباره سبک‌های دلبستگی صحبت می‌کنیم:

دلبستگی ایمن

دلبستگی اضطرابی

دلبستگی اجتنابی

چرا بعضی‌ها دائماً از ترک شدن می‌ترسند؟

چرا بعضی‌ها وقتی رابطه جدی می‌شود عقب می‌کشند؟

و مهم‌تر:

آیا سبک دلبستگی ما قابل تغییر است؟

قسمت پنجم | چرا آدم‌های مبهم این‌قدر جذاب‌اند؟

کسی که امروز هست و فردا نیست.

کسی که یک روز عاشقانه رفتار می‌کند و روز دیگر سرد است.

کسی که هیچ‌وقت دقیقاً نمی‌دانید چه احساسی به شما دارد.

کسی که نه کاملاً وارد رابطه می‌شود و نه کاملاً از آن خارج.

چرا چنین آدم‌هایی گاهی بیشتر ذهن ما را اشغال می‌کنند؟

چرا یک رابطه آرام ممکن است برای بعضی افراد «بی‌هیجان» به نظر برسد؟

چرا بعضی رابطه‌ها شبیه قمار می‌شوند؟

و چرا گاهی:

«نمی‌دانم دوستم دارد یا نه»

از

«می‌دانم دوستم دارد»

هیجان‌انگیزتر می‌شود؟

در این قسمت درباره تقویت متناوب، ابهام و چرخه‌های وابستگی عاطفی صحبت می‌کنیم.

قسمت ششم | وقتی معشوق، فرزند ما می‌شود

گاهی ما در رابطه فقط «شریک عاطفی» نیستیم.

مدام یادآوری می‌کنیم.

مدام مراقبت می‌کنیم.

مشکلاتش را حل می‌کنیم.

مسئولیت‌هایش را به دوش می‌کشیم.

اشتباهاتش را جمع می‌کنیم.

برای آینده‌اش بیشتر از خودش نگرانیم.

و اسم تمام این‌ها را می‌گذاریم:

«دوست داشتن.»

اما مراقبت سالم با نجات دادن فرق دارد.

در این قسمت بررسی می‌کنیم:

چرا بعضی همسرها تبدیل به مادر یا پدر شریکشان می‌شوند؟

چرا بعضی‌ها فقط وقتی احساس ارزشمندی می‌کنند که کسی به آن‌ها نیاز داشته باشد؟

چگونه رابطه والد–فرزندی شکل می‌گیرد؟

و چگونه دوباره به یک رابطه بالغ–بالغ برگردیم؟

قسمت هفتم | تمایزیافتگی؛ دوستت دارم، اما تو نیستم

ممکن است کسی که دوستش دارید ناراحت باشد...

بدون اینکه شما مقصر باشید.

ممکن است عصبانی باشد...

بدون اینکه مجبور باشید فوراً آرامش کنید.

ممکن است با شما مخالف باشد...

بدون اینکه رابطه در خطر باشد.

و حتی ممکن است شما را دوست داشته باشد...

اما بعضی انتخاب‌هایتان را دوست نداشته باشد.

یکی از مهم‌ترین مهارت‌های رابطه بالغ این است که بتوانیم:

احساس دیگری را بفهمیم، بدون اینکه در آن غرق شویم.

در این قسمت درباره تمایزیافتگی هیجانی صحبت می‌کنیم.

تفاوت همدلی با درهم‌تنیدگی چیست؟

چگونه انتقاد را تحمل کنیم؟

چگونه در یک گفت‌وگوی سخت خودمان را از دست ندهیم؟

و چگونه بدون فرار، حمله یا تسلیم شدن، در رابطه بمانیم؟

قسمت هشتم | عشق بالغ چه شکلی است؟

عشق بالغ یعنی فاصله؟

نه.

یعنی وابستگی نداشتن؟

نه دقیقاً.

یعنی دو نفر هیچ نیازی به هم نداشته باشند؟

باز هم نه.

عشق بالغ یعنی:

من می‌توانم بدون تو وجود داشته باشم؛

اما آگاهانه انتخاب می‌کنم با تو باشم.

در این قسمت درباره چهار عنصر مهم یک رابطه پایدار صحبت می‌کنیم:

صمیمیت

استقلال

امنیت

هیجان

چگونه بعد از سال‌ها همچنان برای یکدیگر جذاب بمانیم؟

چرا پیش‌بینی‌پذیری بیش از حد می‌تواند رابطه را فرسوده کند؟

چگونه استقلال را حفظ کنیم بدون اینکه فاصله ایجاد کنیم؟

و چگونه صمیمی شویم بدون اینکه در یکدیگر حل شویم؟

یک تست ساده

به رابطه فعلی یا آخرین رابطه جدی خود فکر کنید.

از خودتان بپرسید:

آیا برای جلوگیری از ناراحتی او، از خواسته‌هایم گذشته‌ام؟

آیا ترس از دست دادنش باعث شده رفتارهایی را تحمل کنم که نمی‌خواستم؟

آیا وقتی جوابم را نمی‌دهد، آرامشم به‌هم می‌ریزد؟

آیا بارها تصمیم گرفته‌ام رابطه را تمام کنم اما با یک نشانه کوچک برگشته‌ام؟

آیا احساس ارزشمندی من به میزان توجه او وابسته شده؟

آیا در این رابطه، نسخه‌ای از خودم شده‌ام که قبلاً نبودم؟

و مهم‌ترین سؤال:

«اگر مطمئن بودم این آدم هیچ‌وقت ترکم نمی‌کند، باز هم همین‌قدر برای نگه داشتنش تلاش می‌کردم؟»

«عاشقانه‌های تاکسیک» برای شماست اگر:

احساس می‌کنید در رابطه خودتان را گم کرده‌اید.

نمی‌توانید از رابطه‌ای که می‌دانید برایتان مناسب نیست خارج شوید.

مدام از ترک شدن می‌ترسید.

به توجه و تأیید شریک عاطفی‌تان وابسته شده‌اید.

درگیر رابطه‌ای مبهم، رفت‌وبرگشتی یا فرسایشی هستید.

همیشه نقش نجات‌دهنده را در رابطه بازی می‌کنید.

نمی‌توانید «نه» بگویید.

بارها جذب آدم‌های سرد، دور یا دست‌نیافتنی شده‌اید.

یا رابطه خوبی دارید و می‌خواهید یاد بگیرید چگونه «خودتان» را در کنار «ما» حفظ کنید.

شاید مسئله این نباشد که آدم اشتباهی را دوست دارید.

شاید مسئله این باشد که:

با ترس‌هایتان دوستش دارید.

با نیاز به تأیید دوستش دارید.

با ترس از تنهایی دوستش دارید.

با ترس از رها شدن دوستش دارید.

با نیاز به نجات دادن دوستش دارید.

و شاید برای اولین بار لازم باشد از خودتان بپرسید:

اگر همه این‌ها را از رابطه بردارم...

«از عشق من چه چیزی باقی می‌ماند؟»

اما یک سؤال هنوز بی‌پاسخ مانده است.

حتی اگر بفهمیم رابطه‌مان تاکسیک است...

حتی اگر وابستگی‌مان را بشناسیم...

حتی اگر بفهمیم چرا نمی‌توانیم «نه» بگوییم...

یک سؤال عمیق‌تر باقی می‌ماند:

چرا «این آدم»؟

چرا از میان این همه انسان، او؟

چرا بعضی‌ها بارها جذب یک تیپ مشخص می‌شوند؟

چرا کسی که ما را نادیده می‌گیرد گاهی از کسی که دوستمان دارد جذاب‌تر است؟

چرا بعضی‌ها عاشق آدم‌های سرد می‌شوند؟

بعضی‌ها عاشق آدم‌های نیازمند؟

بعضی‌ها عاشق آدم‌هایی که باید نجاتشان دهند؟

و بعضی‌ها همیشه کسی را انتخاب می‌کنند که رسیدن به او سخت است؟

شاید انتخاب‌های عاطفی ما آن‌قدر که فکر می‌کنیم تصادفی نباشند.

شاید قبل از اینکه ما کسی را انتخاب کنیم...

بخشی قدیمی‌تر از وجودمان انتخابش کرده باشد.

و این همان جایی است که به آخرین مواجهه می‌رسیم:

«زخم‌هایی که ازدواج می‌کنند»

سه‌گانه «چیزهایی که اسمشان عشق نیست»

وبینار اول

اتاق خواب هزارنفره

خیانت، راز، مرز و وفاداری

وبینار دوم

عاشقانه‌های تاکسیک

وابستگی، دلبستگی و گم کردن خود در رابطه

وبینار سوم

زخم‌هایی که ازدواج می‌کنند

انتخاب شریک، طرحواره‌ها و زخم‌هایی که به‌جای ما عاشق می‌شوند

سه وبینار.

سه مواجهه.

وبینار اول از ما پرسید:

مرز وفاداری کجاست؟

وبینار دوم می‌پرسد:

در رابطه چقدر از خودم باقی مانده؟

و وبینار سوم قرار است به سؤال عمیق‌تری برسد:

اصلاً چرا من این آدم را انتخاب کردم؟

عاشقانه‌های تاکسیک

دومین مواجهه از سه‌گانه «چیزهایی که اسمشان عشق نیست»

۴شهریور

ساعت ۱۸:۰۰

نام مدرس : دکتربیتاحسینی 

ظرفیت حضور در وبینار محدود است.

یک سؤال را با خودتان به وبینار بیاورید:

«اگر برای دوست داشتن یک نفر مجبور باشم خودم را از دست بدهم، هنوز اسمش عشق است؟»

Webinar Ad Banner 1
Webinar Ad Banner 2
Webinar Ad Banner 3
دکتربیتاحسینی
مدرس
دکتربیتاحسینی
روانشناس و مشاور خانواده
شروع وبینار 6 شهریور 1405 - ساعت 11:00
مدت وبینار
2 ساعت و 30 دقیقه
1
عاشقانه‌ های تاکسیک
6 شهریور 1405
ساعت 11:00 تا 13:30
مجموعه روانشناسی دکتربیتا حسینی
برگزارکننده
مجموعه روانشناسی دکتربیتا حسینی
روانشناس و مشاوره خانواده
محل برگزاری آنلاین
این وبینار در نرم‌افزار اختصاصی برگزار می‌شود و امکان مشاهده بازپخش بعد از وبینار را ندارد!
اشتراک‌گذاری